Adolf Hitler salutes a passing SS formation at the third Nazi Party Congress in 1927

آدولف هیتلر و به قدرت رسیدن نازی‌ها، ۱۹۳۳-۱۹۱۸

آدولف هیتلر، رهبر حزب نازی، در ۳۰ ژانویه‌ی ۱۹۳۳ به مقام صدراعظمی آلمان منصوب شد. در ماه‌های بعد، نازی‌ها آلمان را از یک ساختار نظام دموکراتیک به یک دیکتاتوری تبدیل کردند. به قدرت رسیدن هیتلر و نازی‌ها اجتناب‌ناپذیر نبود، این روند حاصل مجموعه‌ای از عوامل گوناگون از جمله زمانه، شرایط اجتماعی و نیز فرصت‌های محض بود.

وقایع کلیدی

  • 1

    در اوایل دهه‌ی ۱۹۲۰، حزب نازی جنبشی کوچک، افراطی و راست‌گرا بود که قصد داشت دموکراسی آلمان را سرنگون کند. هیتلر و نازی‌ها در نوامبر ۱۹۲۳کوشیند تا با توسل به زور، قدرت را به دست بگیرند، اما این تلاش با شکست روبه‌رو شد.

  • 2

    در اواسط دهه‌ی ۱۹۲۰، نازی‌ها راهبرد خود را تغییر دادند. آنها تصمیم گرفتند با شرکت در انتخابات، دموکراسی آلمان را از درون تضعیف کنند. حزب نازی در انتخابات سراسری سپتامبر ۱۹۳۰ توانست آرای قابل توجهی به دست آورد.

  • 3

    نازی‌ها با بهره‌گیری از خشونت سیاسی، کارزارهای مردمی، تبلیغات گسترده و دسیسه‌های سیاسی، جمهوری وایمار را بی‌ثبات کردند، هواداران بیشتری جذب نمودند و در نهایت قدرت را به دست گرفتند.

Adolf Hitler addresses an SA rally, Dortmund, Germany, 1933

 آدولف هیتلر در یکی از تجمعات اس آ (نیروی شبه نظامی حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان) سخنرانی می‌کند. دورتموند، آلمان ۱۹۳۳

 

منابع، اعتبار:
  • US Holocaust Memorial Museum, courtesy of William O. McWorkman

آدولف هیتلر و حزب نازی در ۳۰ ژانویه ۱۹۳۳ در آلمان به قدرت رسیدند. در آن روز، رئیس‌جمهور آلمان، پاول فون هیندنبورگ، هیتلر را به عنوان صدراعظم منصوب کرد. در آن زمان، آلمان تحت نظام جمهوری دموکراتیکی اداره می‌شد که به جمهوری وایمار شهرت داشت.

جمهوری وایمار تقریباً ۱۵ سال قبل، در پایان جنگ جهانی اول (۱۹۱۸-۱۹۱۴) تأسیس شده بود. این جمهوری، جایگزین امپراتوری آلمان (۱۹۱۸–۱۸۷۱) شد که در نوامبر ۱۹۱۸و در پی شکست در جنگ فروپاشید. جمهوری وایمار یک دموکراسی پارلمانی بود و قانون اساسی آن برابری همه‌ی شهروندان را در برابر قانون تضمین می‌کرد. همچنین آزادی‌های مدنی مانند آزادی بیان، آزادی تجمع و آزادی مذهب را به رسمیت می‌شناخت. بسیاری از آلمانی‌ها، پایان امپراتوری آلمان و تأسیس جمهوری جدید را پذیرفتند. با این حال، گروهی دیگر، این نظام را نامشروع می‌دانستند و آن را رد می‌کردند.

 هیتلر و نازی‌ها از جمهوری وایمار متنفر بودند. آنها دموکراسی پارلمانی را نظامی ضعیف تلقی می‌گردند و رهبران جمهوری وایمار را به دلیل امضای پیمان ورسای در ژوئن ۱۹۱۹ تحقیر می‌کردند. نازی‌ها همچنین ایدئولوژی یهودستیزانه داشتند به این معنی که از یهودیان متنفر بودند و نظریه‌های توطئه‌‌ی یهودستیزانه درباره‌ی پایان جنگ جهانی اول، شکل‌گیری جمهوری وایمار و گسترش کمونیسم را پذیرفته بودند. آنها بی هیچ مبنایی، یهودیان را مسئول بسیاری از مشکلات آلمان پس از جنگ می‌دانستند. هدف آن‌ها، ایجاد آلمانی قدرتمند و اقتدارگرا عاری از یهودیان بود.

در اوایل دهه‌ی ۱۹۲۰، حزب نازی جنبشی سیاسی کوچک، نامحبوب و ناکارآمد بود. اما تا اواسط دهه‌ی ۱۹۳۰، این وضعیت دگرگون شد. در آن زمان، رکود بزرگ، آلمان را با بحران‌های عمیق اقتصادی و سیاسی مواجه کرده بود. نازی‌ها با حمله به دولت وایمار و معرفی آن به عنوان دولتی ناکارآمد و با وعده‌ی ساختن یک آلمان مقدر، محبوبیت روزافزونی پیدا کردند. در طول دو سال و نیم بعد، آنان به طور بی‌رحمانه‌ای از سازوکارهای نظام دموکراتیک جمهوری وایمار برای دست‌یابی به قدرت بهره‌برداری کردند. این روند به سه عامل اصلی وابسته بود:

  •  حمایت واقعی بخش قابل توجهی از جامعه‌ی آلمان از هیتلر و حزب نازی از اواخر سال ۱۹۲۹؛
  • دستکاری نظام دموکراتیک آلمان توسط شماری از رهبران سیاسی؛ و
  •  زد و بندهای پشت پرده میان رئیس‌جمهور آلمان، پاول فون هیندنبورگ، و گروهی محدود از سیاستمداران راست‌گرا و ضد دموکرات در سال ۱۹۳۲ و اوایل ۱۹۳۳.

 ۱۹۱۸-۱۹۲۴: حزب نازی در حاشیه‌ی سیاسی ضد دموکراتیک

جمهوری وایمار در پنج سال اول خود یک دموکراسی ناپایدار بود. پس از جنگ جهانی اول، دولت تازه تأسیس با بحران‌های داخلی و بین‌المللی روبرو شد. مانند بسیاری از کشورهای اروپایی، آلمان با قحطی، بیماری، افزایش جرم و جنایت و افراط‌گرایی سیاسی دست و پنجه نرم می‌کرد. جنبش‌های کمونیستی الهام‌گرفته از انقلاب بلشویکی روسیه، گروهی از آلمانی‌ها را جذب کرده و شمار زیادی را به وحشت انداخته بود. در این فضای پسا جنگ جهانی اول بود که حزب نازی در ژانویه ۱۹۱۹ تأسیس شد. در آن زمان، این حزب رسماً با نام حزب کارگران آلمان ( Deutsche Arbeiterpartei ، DAP) شناخته می‌شد.

اهداف و ایدئولوژی حزب نازی

در اوایل دهه‌ی ۱۹۲۰، حزب نازی جنبشی کوچک، افراطی، راست‌گرا و یهودستیز بود. آدولف هیتلر به سرعت به رهبر بلامنازع حزب تبدیل شد. همانطور که در سخنرانی‌های اولیه‌ی هیتلر و مرامنامه‌ی حزب (۱۹۲۰) آمده است، نازی‌ها یهودستیز، ناسیونالیست افراطی و ضد دموکراتیک بودند و به شدت با کمونیسم مخالفت داشتند.

 هیتلر و حزب نازی هدفشان سرنگونی جمهوری وایمار و بر‌پایی حکومتی اقتدارگرا بود. آنها قصد داشتند با زور آلمان را تصرف کنند. تا پایان سال ۱۹۲۱، حزب، یک واحد شبه‌نظامی به نام اس‌آ، ( SA Sturmabteilung) ایجاد کرده بود که از حزب حمایت می‌کرد و در نبردهای آن شرکت می‌جست. شعارها و اهداف افراطی حزب نازی باعث شد که در سال ۱۹۲۲، تعدادی از ایالت‌های آلمان، این حزب را به دلیل تهدیدی برای جمهوری، ممنوع اعلام کردند.

کودتای آبجوفروشی

در ۹-۸ نوامبر ۱۹۲۳، هیتلر و دیگر رهبران نازی کوشیدند تا قدرت را در ایالت باواریای آلمان به دست بگیرند. هدف آنان این بود که برای سرنگونی دولت آلمان به برلن لشکرکشی کنند. در آن زمان، حزب نازی حدود ۵۵ هزار عضو داشت.

این کودتای نافرجام که به «کودتای آبجوفروشی» شهرت یافت، به سرعت شکست خورد. هیتلر دستگیر، محاکمه و به جرم خیانت محکوم شد. این محاکمه موجب شد که نام هیتلر، به‌ویژه در محافل راست‌گرا و ملی‌گرا بیش از پیش مطرح شود. در پی این کودتا، مقامات باواریایی حزب نازی، سازمان اس‌آ و روزنامه‌های وابسته به نازی‌ها را ممنوع و منحل کردند.

 ۱۹۲۵-۱۹۲۹: امتحان مسیر «قانونی» توسط نازی‌ها

در ماه‌هایی که هیتلر در زندان بود، اوضاع سیاسی و اقتصادی جمهوری وایمار رو به ثبات گذاشت. اقتصاد آلمان تقویت شد، ساختار سیاسی کارآمد‌تر شد و هنر و فرهنگ رونق یافت. این دوره (۱۹۲۹–۱۹۲۴) اغلب دوران طلایی وایمار نامیده می‌شود.

 هیتلر پس از آزادی از زندان در دسامبر ۱۹۲۴، با شرایط سیاسی و اقتصادی جدیدی روبرو شد. او دریافت که نازی‌ها قادر نخواهند بود با توسل به زور، قدرت را به دست بگیرند. از این رو، مصمم شد که راهبرد سیاسی حزب نازی را تغییر دهد و تصمیم گرفت که نازی‌ها وارد رقابت‌های انتخاباتی شده وحمایت عمومی را جلب کنند. هیتلر این رویکرد را «مسیر قانونی» نامید.

ما به پارلمان می‌رویم تا خود را با سلاح‌هایی از زرادخانه‌ی دموکراسی مسلح کنیم. ما عضو پارلمان می‌شویم تا نظام فکری وایمار را از درون فلج کنیم.... اگر دموکراسی آنقدر ساده‌لوح است که برای این مأموریت، بلیت و کمک‌هزینه رایگان در اختیار ما می‌گذارد، این به خودش مربوط است. ما نگران آن نیستیم. از هر ابزار قانونی برای تغییر وضعیت موجود استفاده خواهیم کرد.

—یوزف گوبلز، رهبر نازی‌های برلن

 این تصمیم در میان نیروهای ضد دموکراتیک نازی بحث‌برانگیز بود. با این حال، حزب نازی تنها استراتژی سیاسی خود را تغییر داده بود، نه مبانی فکر‌اش‌ را. هیتلر و نازی‌ها، همچنان مشروعیت جمهوری وایمار را زیر سؤال می‌بردند، سیاست‌های حزب را محکوم می‌کردند و خواستار یک دولت اقتدارگرا بودند.

ایجاد زیرساخت‌های مردمی حزب

در اوایل سال ۱۹۲۵، دولت باواریا، ممنوعیت فعالیت حزب نازی را لغو کرد. هیتلر کوشید این جنبش را احیا کرده و آن را بار دیگر تحت رهبری خود یکپارچه سازد. رهبران نازی تلاش‌ کردند شمار اعضای حزب را که پس از کودتای آبجوفروشی کاهش یافته بود، بازسازی کنند. آنها همچنین سازمان‌های شبه‌نظامی جدیدی بنیان نهادند و در سال ۱۹۲۵ اس‌اس(Schutzstaffel، اسکادران حفاظتی) و در سال ۱۹۲۶ جوانان هیتلری (Hitler Youth) را تأسیس کردند.

 در سال ۱۹۲۸، رهبران نازی یک سازمان سیاسی متمرکز ایجاد کردند که دامنه‌ی نفوذ نازی‌ها را به سراسر آلمان گسترش می‌داد. ساختار جدید حزب با حوزه‌های انتخاباتی آلمان هماهنگ بود تا مبارزات انتخاباتی را تسهیل کند. این سازمان مردمی منسجم، در نهایت به هیتلر کمک کرد تا در سال ۱۹۳۳ به قدرت برسد.

33rd Nazi propaganda slide of a Hitler Youth educational presentation entitled "Germany Overcomes Jewry."

سی‌ و سومین اسلاید تبلیغاتی نازی‌ها در ارتباط با آموزش جوانان هیتلر با عنوان "آلمان بر یهودیت غلبه می‌کند". متن به زبان آلمانی می‌گوید: "Zum Schutze des deutschen Blutes vor fremdrassiger Vermischung erliess der Fuhrer die Nürnberger Gesetze". ترجمه: "برای حفاظت از خون آلمانی در برابر ترکیب شدن با نژاد بیگانه، پیشوا قوانین نورنبرگ را صادر کرد".

منابع، اعتبار:
  • US Holocaust Memorial Museum, courtesy of Stephen Glick

نتایج انتخاباتی ضعیف برای نازی‌ها، ۱۹۲۸-۱۹۲۶

علیرغم این تلاش‌ها، حزب نازی در میانه و اواخر دهه‌ی ۱۹۲۰ کوچک و در حاشیه باقی ماند. پیام‌های یهودستیزانه‌ی افراطی و ضد دموکراتیک آنها در دوره‌ای که رونق و ثبات نسبی همراه بود، برای بسیاری از رأی‌دهندگان جذابیت نداشت. در انتخابات ایالتی سال‌های ۱۹۲۶ و ۱۹۲۷، حزب نازی بین ۱.۶ تا ۲.۵ درصد آرا را به دست آورد. در ۲۰ مه ۱۹۲۸ نیز در انتخابات رایشستاگ (پارلمان ملی) شرکت کرد. آنها تنها ۲.۶ درصد آرا را به دست آوردند. در آن زمان، شمار اعضای حزب حدود ۱۰۰۰۰۰ نفر بود.

در نتیجه‌ی انتخابات مه ۱۹۲۸، هرمان مولر، سیاستمدار سوسیال دموکرات، صدراعظم آلمان شد. او رهبری یک دولت ائتلافی بزرگ را بر عهده داشت که شامل تعدادی از احزاب سیاسی حامی جمهوری وایمار بود.

تلاش‌های نازی‌ها برای جلب حمایت طبقات متوسط، ۱۹۲۹-۱۹۲۸

نتایج ضعیف انتخاباتی، حزب نازی را به تغییر تاکتیک‌های خود واداشت. پیش از این، نازی‌ها در پی جلب حمایت رأی‌دهندگان طبقه‌ی کارگر بودند، با این حال، پس از انتخابات مه ۱۹۲۸، تلاش‌های خود را به طور فزاینده‌ای بر جذب رأی‌دهندگان روستایی و طبقه‌ی متوسط متمرکز کردند. آنها کوشیدند نظر صاحبان مشاغل کوچک، صنعتگران، کارمندان، کشاورزان و کارگران کشاورزی را جلب کنند. نازی‌ها نسبتاً سریع به موفقیت دست یافتند، به ویژه پس از آنکه اقتصاد آلمان در اوایل سال ۱۹۲۹ با دشواری رو‌به‌رو شد.

پروپاگاندای نازی‌ها، پیام‌رسانی هدفمند و یهودستیزی

هیتلر و دیگر سخنرانان نازی، سخنرانی‌ها و برنامه‌های خود را با دقت متناسب با مخاطبانشان تنظیم می‌کردند. این رویکرد به آن‌ها امکان می‌داد تا دغدغه‌های محلی و منطقه‌ای، چه اقتصادی و چه ایدئولوژیک را مستقیمأ هدف قرار دهند. نازی‌ها چشم‌اندازی آرمان‌گرایانه و ملی‌گرایانه ارائه می‌دادند. تصویری که امید داشتند بتواند برای طیف گسترده‌ای از رأی‌دهندگان جذاب باشد و مرزهای طبقات اجتماعی را درنوردد.

 از سال ۱۹۲۸، هیتلر و حزب نازی‌ کوشیدند برخی از افراطی‌ترین مواضع یهودستیزانه‌ی خود را کم‌رنگ‌تر جلوه دهند. برای مثال، آنها دیگر به صراحت از قصد خود برای سلب تابعیت آلمانی از یهودیان سخن نمی‌گفتند.

 با این حال، آلمانی‌ها به خوبی می‌دانستند که هیتلر و نازی‌ها، دشمنی عمیقی با یهودیان دارند. روزنامه‌های نازی همچنان به حمله علیه یهودیان و ترویج نظریه‌های توطئه‌ی یهودستیزانه ادامه می‌دادند. در بسیاری از شهرها، مردم شاهد سرودها و شعارهای یهودستیزانه توسط گروه‌هایی از نازی‌ها بودند. شعارهایی مانند «یهودیان را از آلمان بیرون کنید» و «یهودیان را تا سر حد مرگ بزنید». همچنین تحریم و تخریب کسب‌وکارهای متعلق به یهودیان و ضرب و شتم و حمله به افراد یهودی در برابر دیدگان عموم رخ می‌داد.

۱۹۳۰: دموکراسی آلمان در بحران و پیشرفت نازی‌ها

عصر طلایی جمهوری وایمار در اواخر سال ۱۹۲۹، هم‌زمان با رکود بزرگ آلمان، به پایان رسید. نرخ بیکاری به سرعت افزایش یافت و بسیاری از آلمانی‌ها، دولت را ناتوان از مدیریت بحران می‌دانستند. در چنین شرایطی، حزب نازی موفق شد آرای بیشتری به دست آورد.

 بن‌بست سیاسی در آلمان

بحران اقتصادی به‌ ‌سرعت به بن‌بست سیاسی انجامید. احزاب حاکم بر سر نحوه‌ی مقابله با وخامت اوضاع اقتصادی به توافق نمی‌رسیدند. در مارس ۱۹۳۰، صدراعظم مولر و کل دولتش در پی اختلاف‌نظر بر سر نحوه‌ی مدیریت برنامه‌ی بیمه بیکاری آلمان که با فشار مالی رو‌به‌رو بود، استعفا دادند.

پس از مولر (از حزب سوسیال دموکرات)، پاول فون هیندنبورگ، رئیس جمهور آلمان، هاینریش برونینگ ، سیاستمدار حزب مرکز را به عنوان صدراعظم منصوب کرد. هیندنبورگِ محافظه‌کار، خواهان دولتی راست‌گرا و همسو با دیدگاه‌های خودش بود. به دستور او، دولت برونینگ سوسیال دموکرات‌های میانه‌چپ را کنار گذاشت. این امر سبب شد که صدراعظم برونینگ از حمایت اکثریت پارلمانی برخوردار نباشد.

 برونینگ نخستین دولت از مجموع کابینه‌های ریاست جمهوری (Präsidialkabinette) را هدایت‌ کرد،.دولت‌هایی که فاقد اکثریت پارلمانی بودند و عمدتأ بر پشتیبانی رئیس‌جمهور هیندنبورگ تکیه داشتند.

حکومت‌داری با استفاده از فرمان‌های اضطراری 

در ژوئیه ۱۹۳۰، هیندنبورگ و برونینگ علیرغم مخالفت پارلمان، برای تصویب بودجه‌ی ضد تورمی، فرمان اضطراری صادر کردند. آنها به ماده‌ی ۴۸ قانون اساسی آلمان استناد کردند. ماده‌ای که به رئیس‌جمهور اجازه می‌داد در شرایط اضطراری ملی، بدون موافقت پارلمان، اقدام کند. پارلمان نیز با تکیه بر حق قانونی خود، رأی داد تا هیندنبورگ را وادار به لغو این فرمان کند. در واکنش، هیندنبورگ و برونینگ پارلمان را منحل کرده و انتخابات زودهنگام برگزار کردند.

موفقیت نازی‌ها در انتخابات سپتامبر ۱۹۳۰

انتخابات سراسری ویژه برای ۱۴ سپتامبر ۱۹۳۰ تعیین شد. هیتلر و نازی‌ها کارزار انتخاباتی گسترده‌ای به راه انداختند و پیام خود را بر محکوم کردن جمهوری وایمار به عنوان دولتی ضعیف و ناکارآمد متمرکزکردند.

 رهبر حزب نازی در برلن، یوزف گوبلز، هماهنگ کننده‌ی تبلیغات سراسری بود، تبلیغاتی که شامل پوسترها، راهپیمایی‌ها و گردهمایی‌ها می‌شد. در ماه پیش از انتخابات، نازی‌ها ده‌ها هزار برنامه در سراسر آلمان برگزار کردند. در شهرهای بزرگ، هیتلر در گردهمایی‌های عظیم برای هزاران نفر سخنرانی می‌کرد. برخی از این رویدادهای سیاسی به خشونت کشیده شدند، زیرا نازی‌ها با رقبای سیاسی خود، به‌ویژه کمونیست‌ها، درگیر می‌شدند.

در سپتامبر ۱۹۳۰، حزب نازی ۱۸ درصد آرا را به دست آورد و به دومین حزب بزرگ پارلمان تبدیل شد. هر‌چند نازی‌ها بیش از یک سال بود که روند صعودی در کسب آرا داشتند، با این وجود نتایج انتخابات، بسیاری از آلمانی‌ها را شگفت‌زده کرد و موجی از نگرانی در سراسر آلمان به راه انداخت. هیتلر ناگهان به بازیگری مهم در سیاست آلمان تبدیل شد. با این حال، صدراعظم برونینگ از تشکیل دولت ائتلافی با حزب نازی خودداری کرد.

 ۱۹۳۱: تعمیق بحران دموکراسی

در سال ۱۹۳۱، اوضاع اقتصادی، اجتماعی و سیاسی آلمان همچنان رو به وخامت گذاشت. شمار بیکاران افزایش یافت. بانک‌ها ورشکست شدند و نظام سیاسی آلمان زیر فشار بیشتر قرار گرفت. علاوه بر این، قدرت‌گیری حزب کمونیست بسیاری از آلمانی‌ها را نگران کرده بود.

اگرچه هیتلر علناً وعده داده بود که در چارچوب قانون عمل کند، اما هدف نهایی او نابودی دموکراسی آلمان بود. نازی‌ها در حالی که وعده می‌دادند تنها آن‌ها قادر به برقرای ثبات و نظم می‌باشند، با روش‌های مختلف به اختلال و بی‌ثباتی در کشور دامن می‌زدند.

Adolf Hitler stands with an SA unit during a Nazi parade in Weimar

آدولف هیتلر در رژه‌ی نازی‌ها در وایمار، شهری که قانون اساسی جمهوری وایمار در سال ۱۹۱۹ در آن تدوین شد، در کنار یک یگان اس‌آ (SA) ایستاده است. وایمار، آلمان، ۱۹۳۱.

منابع، اعتبار:
  • US Holocaust Memorial Museum, courtesy of James Sanders

 اختلال و کارشکنی حزب نازی در پارلمان

نمایندگان نازی در پارلمان، تعمداً به اخلالگری و آشوبگری روی آوردند. آنان از حمایت هرگونه اقدام دولت برونینگ سر باز می‌زدند و مرتباً خواستار رأی عدم اعتماد می‌شدند. همچنین با طرح تذکرها و آیین‌نامه‌های نامربوط، جلسات پارلمان را مختل می‌کردند.

 برونینگ تلاش کرد این وضعیت را دور بزند. او با حمایت هیندنبورگ بارها به ماده‌ی ۴۸ قانون اساسی متوسل شد و فرمان‌های اضطراری صادر کرد. سیاست‌های اقتصادی او تأثیر چندانی بر کاهش بیکاری یا بهبود وضعیت فقرا نداشت. در نتیجه، کمونیست‌ها او را «صدراعظم گرسنگی» (Hungerkanzler ) می‌نامیدند. برونینگ همچنین پارلمان را به دوره‌های طولانی تعطیلی می‌فرستاد.

 تضعیف نظم عمومی با خشونت سیاسی

 تا سال ۱۹۳۱، خشونت سیاسی در خیابان‌های آلمان غیرقابل کنترل شده بود. این امر تا حد زیادی ناشی از گسترش گروه‌های شبه‌نظامی وابسته به احزاب مختلف در سراسر طیف‌های سیاسی بود. شبه‌نظامیان حزب نازی موسم به اس‌آ SA، به‌طور خاص افراطی و خشن بودند. اعضای اس‌آ(گارد ضربت) اغلب یهودیان را مورد آزار و اذیت قرار می‌دادند و شیشه‌های مغازه‌های متعلق به یهودیان را می‌شکستند. آنها به طور مداوم با مخالفان سیاسی خود، به‌ویژه کمونیست‌ها، درگیر می‌شدند و حتی آنها را می‌کشتند. در مقابل، شمار قابل توجهی از نازی‌ها نیز توسط گروه‌های مخالف کشته شدند. دولت و نیروهای پلیس آلمان در مهاراین خشونت‌ها ناکام ماندند و این امر بیش از پیش اعتماد بسیاری از آلمانی‌ها به جمهوری وایمار را تضعیف کرد.

تلاش‌های دولت برای جلوگیری از اختلال

دولت‌های ملی و ایالتی کوشیدند هرج و مرج ناشی از فعالیت‌های نازی‌ها و کمونیست‌ها را متوقف کنند. در سال ۱۹۳۱، دولت برونینگ چهار فرمان اضطراری برای مقابله با آشفتگی سیاسی صادر کرد. این فرمان‌ها به مقامات اجازه می‌داد تا به نام امنیت و نظم عمومی، آزادی بیان و تجمعات را محدود کنند. برای مثال، می‌توانستند پوشیدن لباس‌های فرم یا نشان‌های سیاسی را ممنوع کنند؛ روزنامه‌ها را توقیف نمایند؛ و برخی گردهمایی‌ها را لغو کنند.

 با این حال، هیچ‌یک از این اقدامات مانع رشد جنبش نازی نشد. تا پایان سال ۱۹۳۱، شمار اعضای حزب نازی به ۸۰۶٬۲۹۴ نفر رسید. این حزب همچنین در انتخابات محلی و ایالتی همان سال نتایج چشمگیری به دست‌ آورد.

 ۱۹۳۲: سال انتخابات پیاپی و دسیسه‌های سیاسی

در سال ۱۹۳۲، پنج انتخابات مهم در آلمان برگزار شد. از اواخر فوریه تا نوامبر، زندگی روزمره‌ی مردم زیر سایه‌ی گردهمایی‌ها، تظاهرات و راهپیمایی‌های سیاسی قرار گرفت. نازی‌ها در کارزارهای انتخاباتی خود می‌کوشیند این تصور را القا کنند که آینده از آن آنان است و پیروزی‌شان اجتناب‌ناپذیرخواهد بود. برای رسیدن به این هدف، آن‌ها از فناوری‌های نوین مانند رادیو و هواپیما بهره گرفتند و شیوه‌های تازه‌ای برای تبلیغات به کار بردند. آنها از سخنرانی‌های انتخاباتی، نوارهای صوتی تهیه و توزیع می‌کردند و فیلم‌های ناطق پخش می‌کردند. هیتلر با سفرهای هوایی به سراسر آلمان، توجه رسانه‌ها را به خود جلب کرد. او در یک روز به چندین شهر سفر می‌کرد و برای جمعیت‌های ده‌ها هزار نفری سخنرانی‌های کوتاه ایراد می‌نمود.

 هیتلردر کنار این فعالیت‌های علنی، اغلب در پشت صحنه با گروه کوچکی از سیاستمداران راست‌گرا مذاکره می‌کرد تا راهی برای ورود به دولت پیدا کند. این سیاستمداران عبارت بودند از:

  • رئیس‌جمهور هیندنبورگ و پسرش اسکار؛
  • رئیس ستاد هیندنبورگ، اتو مایسنر؛
  •  ژنرال کورت فون شلایشر؛
  • آلفرد هوگنبرگ (رهبر راست‌گرای حزب ملی‌گری خلق آلمان یا DNVP)؛ و
  • فرانتس فون پاپن.

 این افراد، مانند هیتلر، با جمهوری وایمار مخالف بودند، از سوسیال دموکرات‌ها بیزاری داشتند و از کمونیسم می‌ترسیدند. آنها امیدوار بودند از محبوبیت و پایگاه اجتماعی حزب نازی برای پیشبرد اهداف خودشان بهره بگیرند. به همین منظور، حاضر بودند جنبه‌هایی از نازیسم و ویژگی‌های شخصیت هیتلر را که ناخوشایند می‌دانستند، نادیده بگیرند. این افراد با هیتلر و نازی‌ها همدست شدند تا از بحران آلمان سوءاستفاده کنند و با همکاری، دموکراسی آلمان را تضعیف و در نهایت نابود کردند.

انتخاب‌های همین حلقه‌ی کوچک توضیح می‌دهد که چگونه و چرا هیتلر در آن مقطع تاریخی به قدرت رسید.

نامزدی هیتلر برای ریاست جمهوری، مارس تا آوریل ۱۹۳۲

در سال ۱۹۳۲، نخستین دوره‌ی هفت-ساله‌ی ریاست جمهوری هیندنبورگ به پایان رسید. مقرر شد انتخابات ریاست جمهوری جدید در ۱۳ مارس برگزار شود. هیتلر تصمیم گرفت هیندنبورگ را که با اکراه تصمیم به نامزدی مجدد در انتخابات گرفته بود، به چالش بکشد. هیندنبورگ از حمایت طیف گسترده‌ای از احزاب سیاسی برخوردار بود.

 هیتلر ۴۲ ساله، خود را تنها امید آینده‌ی آلمان معرفی می‌کرد و جنبش نازی را حزب جوانان می‌خواند. او در سخنرانی‌هایش اغلب از هیندنبورگ ۸۴ ساله به عنوان «پیرمرد» یاد می‌کرد و همزمان به سوسیال دموکرات‌ها (که از هیندنبورگ حمایت کرده بودند) و نیز جمهوری وایمار حمله می‌برد. در ۱۳ مارس، هیندنبورگ اندکی کمتر از ۵۰ درصد آرا را کسب کرد و با اختلاف کمی پیروزی قاطع را از دست داد. هیتلر ۳۰ درصد آرا را کسب کرده بود. در دور دوم انتخابات که در ۱۰ آوریل برگزار شد، هیندنبورگ با ۵۳ درصد آرا به ریاست جمهوری رسید و سهم هیتلر به اندکی کمتر از ۳۷ درصد افزایش یافت.

 موفقیت نازی‌ها در انتخابات ایالتی پروس، آوریل ۱۹۳۲

در ۲۴ آوریل، انتخابات پارلمانی ایالتی در پروس و چند ایالت دیگر آلمان برگزار شد. از آنجا که پروس بزرگترین ایالت آلمان با جمعیتی حدود ۳۸ میلیون نفر بود و حدود ۶۰ درصد جمعیت آلمان در پروس زندگی می‌کردند، انتخابات پروس از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود.

 نازی‌ها با سرعتی چشمگی،ر کارزار انتخاباتی خود را ادامه دادند و از موچ مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری بهره بردند. حزب نازی توانست ۳۶ درصد از آرا را به خود اختصاص دهد. با وجود این موفقیت چشمگیر، آن‌ها نتوانستند قدرت را در پروس به دست بگیرند یا به دولت ایالتی بپیوندند. در عوض، ائتلافی از احزاب چپ میانه به‌طور موقت در قدرت باقی ماند و یک دولت موقت بدون اکثریت در پارلمان تشکیل داد.

برکناری صدراعظم برونینگ

 در اواخر ماه مه ۱۹۳۲، هیندنبورگ، صدراعظم برونینگ را برکنار کرد. این تصمیم حاصل نارضایتی هیندنبورگ از صدراعظم و نیز دسیسه‌چینی‌های سیاسی در حلقه‌ی نزدیکان او بود. به جای برونینگ، هیندنبورگ فرانتس فون پاپن (Franz von Papen) را منصوب کرد. سیاستمداری راست‌گراتر و محافظه‌کارتر که با دیدگاه‌های رئیس جمهور و مشاورانش همخوانی بیشتری داشت. 

 نازی‌ها از انتصاب پاپن در ازای دریافت دو امتیاز حمایت کردند. نخست لغو ممنوعیت سراسری فعالیت اس‌آ که در ماه آوریل همان سال از سوی دولت برونینگ اعمال شده بود. دوم، برگزاری انتخابات زودهنگام پارلمانی. پاپن و هیندنبورگ با هر دو درخواست موافقت کردند. ممنوعیت فعالیت اس‌آ لغو شد، پارلمان منحل گشت و انتخابات جدید برای ۳۱ ژوئیه برنامه‌ریزی شد. با توجه به عملکرد آنها در انتخابات ایالت پروس، موفقیت نازی‌ها در این انتخابات بسیار محتمل به نظر می‌رسید.

از منظر تاریخی، تصمیم هیندنبورگ برای برکناری برونینگ و فراخوان انتخابات زودهنگام، از نقاط عطف این دوره به شمار می‌رود. اقدامی که به صعود نازی‌ها در قدرت یاری رساند. این انتخابات زودهنگام، تنش‌های سیاسی را عمیق‌تر کرد و زمینه را برای تبدیل شدن نازی‌ها به محبوب‌ترین حزب سیاسی در آلمان فراهم ساخت.

ضربه‌ای به دموکراسی: صدراعظم فرانتس فون پاپن و کودتا در پروس

پس از لغو ممنوعیت فعالیت اس‌آ، خشونت سیاسی در خیابان‌های آلمان افزایش یافت. پاپن از یک حادثه‌ی خونین که توسط اس‌آ در شهر آلتونا در پروس آغاز شده بود، به‌عنوان بهانه‌ای برای به دست گرفتن کنترل دولت ایالتی پروس استفاده کرد. هیندنبورگ و پاپن امدعی شدند که کشور دروضعیت اضطراری قرار دارد و با اسنتاد به ماده‌ی ۴۸، کنترل پروس را در دست گرفتند. پاپن به عنوان کمیسر رایش ( Reichskommissar ) برای پروس منصوب شد و سیاستمداران چپ‌گرا و میانه‌رو را از سمت‌هایشان برکنار کرد.

اقدام اقتدارگرایانه‌ی پاپن بر پروس، کثرت‌گرایی نظام فدرال جمهوری وایمار را تضعیف کرد. و راه را برای لغو تدریجی دموکراسی و ایجاد نظمی اقتدارگرایانه‌تر در آلمان هموار ساخت. روندی که شش ماه بعد، با انتصاب هیتلر به عنوان صدراعظم، پیامدهای تعیین کننده‌ای داشت.

 انتخابات پارلمانی ملی ژوئیه ۱۹۳۲

Poster by Mjölnir [Hans Schweitzer], titled "Our Last Hope—Hitler," 1932.

پوستری از میولنر [هانس شوایتسر، گرافیست نازی ها]، با عنوان "هیتلر: آخرین امید ما"، 1932. در انتخابات ریاست جمهوری سال 1932، مبلغان نازی به آلمانی هایی که در اثر رکود اقتصادی دهه 1930 بیکار و تهیدست شده بودند یک ناجی ارائه کرده و آنها را به خود جذب کردند.

منابع، اعتبار:
  • US Holocaust Memorial Museum

در آستانه‌ی انتخابات ژوئیه ۱۹۳۲، نازی‌ها بار دیگر با شور و حرارت به مبارزات انتخاباتی خود ادامه دادند و مضامین مبارزات انتخاباتی پیشین خود را گسترش دادند. یکی از شعارهای آنها این بود «آلمان بیدار شو! قدرت را به آدولف هیتلر بده!» نازی‌ها حزب کمونیست و دولت جمهوری وایمار را محکوم می‌کردند و پیام خود را در گردهمایی‌ها، روی پوسترها و در روزنامه‌ها و بروشورها منتشر می‌کردند. نازی‌ها، علیرغم توافق پیشینشان با پاپن، کابینه‌ی او را به شدت مورد حمله قرار دادند.

 در انتخابات ۳۱ ژوئیه ۱۹۳۲، حزب نازی ۳۷ درصد آرا را به دست آورد و به بزرگترین حزب سیاسی در آلمان تبدیل شد. بر اساس این نتایج، هیتلر خواستار انتصاب خود به عنوان صدراعظم شد اما هیندنبورگ از پذیرش آن امتناع کرد. خشونت فزاینده‌ی اس‌آ پس از انتخابات، هیندنبورگ و مشاورانش را نگران کرده بود. هیتلر که این تصمیم را تحقیرآمیز می‌دید، از پذیرش هرمسئولیت دیگری خودداری کرد.

 پارلمانی تحت سلطه‌ی نازی‌ها

در پی انتخابات ماه ژوئیه، صدراعظم پاپن با پارلمانی خصمانه روبرو شد. نازی‌ها و کمونیست‌ها در مجموع بیش از نیمی از کرسی‌ها را در اختیار داشتند. در سپتامبر ۱۹۳۲، پاپن با موافقت هیندنبورگ، پارلمان را منحل کرد تا رأی عدم اعتماد بگیرد. قرار بر آن شد که انتخابات زودهنگام دیگری در ماه نوامبربرگزار شود.

 کاهش آرای حزب نازی در انتخابات نوامبر ۱۹۳۲

تا انتخابات نوامبر ۱۹۳۲، آلمانی‌ها از کارزارهای پی‌در‌پی انتخاباتی خسته شده بودند. حتی در میان نازی‌ها هم نشانه‌هایی از خستگی و فرسودگی دیده می‌شد. اما هیتلر با سرسختی به مبارزات انتخاباتی خود ادامه داد. او پاپن را مرتجع می‌خواند و سیاست‌های اقتصادی او را که در راستای حمایت از کسب و کار‌ها بود، محکوم می‌کرد. یکی از پوسترهای تبلیغاتی، هیتلر را «آخرین امید ما» معرفی می‌کرد.

در انتخابات ۶ نوامبر ۱۹۳۲، حزب نازی با کسب ۳۳ درصد آرا، ۴ درصد کمتر از ماه ژوئیه مجبور به عقب نشینی شد. مشارکت رأی دهندگان کاهش یافت و تصویر شکست‌ناپذیری نازی‌ها ترک برداشت.

 این انتخابات به نظر بسیاری از آلمانی‌ها و ناظران بین‌المللی، نشانه‌ای از فروپاشی حزب نازی بود. با این حال، این نتایج عملاً موازنه‌ی قدرت را تغییر نداد. حزب نازی همچنان بزرگترین حزب در پارلمان بود و هیتلر همچنان از مصالحه خودداری می‌کرد. او اصرار داشت که با شرایط خودش به عنوان صدراعظم منصوب شود. بن‌بست سیاسی ادامه یافت و هیچ یک از احزاب سیاسی نتوانستند بر سر تشکیل دولت ائتلافی به توافق برسند.

مذاکرات پشت پرده

اوایل دسامبر، رئیس‌جمهور هیندنبورگ، ژنرال کورت فون شلایشر را به عنوان صدراعظم منصوب کرد. شلایشر متحد دیرینه‌ی او بود. با این حال، او به سرعت اعتماد هیندنبورگ را از دست داد و نتوانست راهکارهای عملی برای خروچ از بحران پیدا کند.

 در دسامبر ۱۹۳۲ و ژانویه ۱۹۳۳، پاپن تلاش می‌کرد که دولت شلایشر را پایین بکشد. وی هیندنبورگ را تحت فشار قرار داد تا هیتلر را به عنوان صدراعظم منصوب کند. در ابتدا، رئیس‌جمهور همچنان مقاومت می‌کرد. اما پاپن با جلب حمایت نزدیکان هیندنبورگ و سایر سیاستمداران محافظه‌کار و ضددموکرات سرانجام نظر او را تغییر داد. در اواخر ژانویه‌، این گروه بالاخره هیندنبورگ را متقاعد کرد. هیتلر در ۳۰ ژانویه توسط هیندنبورگ به‌عنوان صدراعظم منصوب شد. هیندنبورگ و مشاورانش، به‌ویژه پاپن (Papen)، اطمینان داشتند که می‌توانند هیتلر را مهار و قدرت او را محدود کنند.

 ۱۹۳۳: به قدرت رسیدن هیتلر

رویدادها در سال ۱۹۳۳ به سرعت پیش رفتند. در ماه ژانویه، هیتلر از یک چهره‌ی حاشیه‌اای به‌عنوان صدراعظم آلمان منصوب شد و در این مقام برای تحقق وعده‌های انتخاباتی خود و تبدیل آلمان از یک دموکراسی به یک دیکتاتوری، بلافاصله اقدام کرد.

نخستین کابینه‌ی هیتلر

هیتلر رهبری یک دولت ائتلافی راست‌گرا را بر عهده داشت که شامل حزب نازی و حزب ملی‌گرای خلق آلمان (DNVP) می‌شد. فرانتس فون پاپن معاون صدراعظم بود. علاوه بر مقام صدراعظمی، هیتلر در ابتدا خواستار اختصاص دو مقام کابینه به سیاستمداران نازی بود. ویلهلم فریک به عنوان وزیر کشور، مسئول امنیت و پلیس، منصوب شد و هرمان گورینگ به‌عنوان وزیر بدون سمت مشخص منصوب شد. تمام مناصب دیگر کابینه در اختیار سیاستمداران غیر نازی بود.

 به درخواست هیتلر، هیندنبورگ پارلمان را منحل کرد و انتخابات جدید اعلام شد. این سومین انتخابات پارلمانی در کمتر از یک سال بود.

نخستین گام‌ها از دموکراسی به دیکتاتوری

در ۳۰ ژانویه ۱۹۳۳، آدولف هیتلر صدراعظم آلمان بود، اما هنوز دیکتاتور نشده بود. قانون اساسی جمهوری دموکراتیک وایمار هنوز برقرار بود. با این حال، هیتلر و سایر رهبران نازی مصمم بودند تا از هر فرصت و روزنه‌ی قانونی برای تضعیف و نهایتأ نابودی نظام دموکراتیک استفاده کنند.

در اواخر فوریه‌، ساختمان پارلمان آلمان در پی یک آتش‌سوزی عمدی طعمه‌ی حریق شد. نازی‌ها از این آتش‌سوزی به عنوان بهانه‌ای برای گسترش قدرت خود بهره بردند. هیتلر هیندنبورگ را متقاعد کرد که با استناد به ماده‌ی ۴۸، فرمان آتش‌سوزی رایشتاگ (Reichstag Fire Decree) را صادر کند. بر اساس ماده‌ی اول این فرمان اضطراری، آزادی‌های مدنی و روند دادرسی‌های مدنی به‌طور نامحدود به حالت تعلیق درآمد. ماده‌ی دوم به دولت مرکزی اجازه می‌داد تا کنترل دولت‌های ایالتی را به دست گیرد، همانطور که پاپن زمانی در پروس این کار را انجام داده بود. در پی این فرمان، نازی‌ها شروع به ارعاب مخالفان سیاسی (از جمله اعضای پارلمان)؛ گسترش اختیارات پلیس؛ و ایجاد اردوگاه‌های کار اجباری کردند.

 آخرین انتخابات چند-حزبی، ۵ مارس ۱۹۳۳

انتخابات پارلمانی مارس ۱۹۳۳ در فضایی آکنده از ارعاب و وحشت نازی‌ها علیه مخالفان سیاسی چپ‌گرا برگزار شد. پیش از انتخابات، نازی‌ها بسیاری از رهبران حزب کمونیست، از جمله ارنست تالمان (Ernst Thälmann)، رئیس حزب، را بازداشت کردند. دولت با استفاده از فرمان آتش‌سوزی رایشتاگ، توانایی سوسیال دموکرات‌ها و کمونیست‌ها را برای تبلیغات و سازماندهی محدود کرد.

 در این انتخابات، حزب نازی حدود ۴۴ درصد آرا را به دست آورد. شرکای ائتلافی محافظه‌کار آنها ۸ درصد آرا را به دست آوردند. در مجموع دولت هیتلر، حمایت بیش از ۵۰ درصد کرسی‌های پارلمان را کسب کرد. اما، حتی در بحبوحه‌ی سرکوب و وحشت، سوسیال دموکرات‌ها ۱۸ درصد و کمونیست‌ها ۱۲ درصد آرا را به دست آوردند. انتخابات مارس ۱۹۳۳ آخرین انتخابات چند-حزبی در آلمان تا پس از جنگ جهانی دوم بود.

 قانون تفویض اختیارات، ۲۳ مارس ۱۹۳۳

 در ۲۳ مارس، پارلمان تازه منتخب، قانون تفویض اختیارات (Enabling Act) را تصویب کرد. این قانون به هیتلر اجازه می‌داد بدون تصویب پارلمان قانون‌گذاری کند. بر اساس این قانون، هیتلر حتی می‌توانست قوانینی وضع کند که قانون اساسی را نقض کند.

 برای تضمین تصویب این قانون، هیتلر و حزب نازی بسیاری از سیاستمداران را تهدید، مورد آزار و اذیت و/یا بازداشت قرار دادند. قانون تفویض اختیارات، تنها در نتیجه‌ی سرکوب و ارعاب سایر احزاب سیاسی از سوی دولت و همچنین دستکاری قواعد و سازوکارهای پارلمانی به تصویب رسید.

هیتلر از اختیارات جدید خود برای تغییر بنیادین ساختار کشور استفاده کرد. در ۷ آوریل، رژیم نازی قانون «بازسازی خدمات کشوری حرفه‌ای» را تصویب کرد. این قانون به دولت اجازه می‌داد که کارمندان دولت را به دلایل سیاسی یا به دلیل یهودی بودن اخراج کند. این اقدام سرآغاز موج گسترده‌ای از قوانین تبعیض‌آمیز و دیکتاتورانه بود.

 در ژوئیه ۱۹۳۳، حزب نازی تنها حزب قانونی آلمان اعلام شد.

۱۹۳۴: هیتلر دیکتاتور می‌شود

فرایند تمرکز کامل قدرت توسط نازی‌ها در اوت ۱۹۳۴، زمانی که رئیس‌جمهور پاول فون هیندنبورگ درگذشت، تکمیل شد. قانونی جدید، مقام ریاست جمهوری و صدراعظمی را ادغام کرد و اختیارات هر دو منصب را به هیتلر واگذار نمود. از آن پس، هیتلر دیکتاتور مطلق آلمان شد و دیگر هیچ محدودیت قانونی یا قانون اساسی برای اختیارات او باقی نماند.

زیرنویس

  1. Footnote reference1.

    یوزف گوبلز، «ما از رایشتاگ چه می‌خواهیم؟» ["Wollen wir im Reichstag؟"] در روزنامه‌ی خود  Der Angriff [در‌آنگلیف (حمله)]، ۳۰ آوریل ۱۹۲۸.

  2. Footnote reference2.

    در جمهوری وایمار، احزاب سیاسی متعددی در انتخابات ملی، ایالتی و محلی رقابت می‌کردند. انتخابات پارلمانی ملی هر چهار سال یک‌بار برگزار می‌شد و همچنین امکان برگزاری انتخابات ویژه پیش‌بینی شده بود. در تاریخ جمهوری، هیچ حزب سیاسی، اکثریت مطلق آرا را در انتخابات پارلمانی ملی به دست نیاورده بود. چندین حزب برای حمایت از یک صدراعظم و تشکیل دولت‌های ائتلافی با هم همکاری می‌کردند.

  3. Footnote reference3.

    قانون اساسی، آلمان را به عنوان یک جمهوری فدرال تعیین کرده بود. این بدان معنا بود که کشور از چند ایالت‌ تشکیل شده بود که هر یک، دولت‌ و قانون اساسی جمهوری خود را داشت. بزرگترین ایالت‌های آلمان، پروس ( کمی بیش از ۶۰ درصد جمعیت آلمان را تشکیل می‌داد) و باواریا (بیش از ۱۱ درصد) بودند. دولت فدرال، قدرت خود را با دولت‌های ایالتی تقسیم می‌کرد.

Thank you for supporting our work

We would like to thank Crown Family Philanthropies, Abe and Ida Cooper Foundation, the Claims Conference, EVZ, and BMF for supporting the ongoing work to create content and resources for the Holocaust Encyclopedia. View the list of all donors.

واژه‌نامه